تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

....عاشق خسته......

خالی یعنی بی تو:بی تویعنی خالی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:44  توسط پرتو  | 

من تنها ترین هستم خداهست

میخواهم بیایی تا برایت بگویم بدون تو همه چیزوهمه جا برایم تاریک است

              خوبم می خواهم دوباره ببینمت

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:2  توسط پرتو  | 

یادم ایدتو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند براین اب نظر کن

اب ایینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهرسفر کن

با تو گفتم:حذر ازعشق؟! ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم.نتوانم

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:13  توسط پرتو  | 

خاطره ها

داشتم همه چیزرو فراموش میکردمفکرمیکردم

فراموشی راحتهامانه نمیدونم دیگه چه کار کنم

فقط با خاطره هاست که میشه زنده بودمن هم با خاطره هاش هستم و به یادش میمونم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:49  توسط پرتو  | 

به همین سادگی

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم توعشق وروز تازه سهم من اشک که ببارم به همین سادگی کم شد عمرگل بوته تو دستم گله از تونیست می دونم خودم اینو ازتو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتراز چشامی هرجا هستی خوب وخوش باش تاابد بغض صدامی... دارم از دوریت میمیرم تاکنارمن نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسایی که هنوزی تورومحض خیره هامون که نفس نفس خداشد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جداشدتوکه تنهانمیمونی من تنهارو رهاکن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 3:6  توسط پرتو  | 

هست...

هست ان نیست که هرلحظه کنارت باشد هست ان هست که هر لحظه به یادت باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط پرتو  | 

عاشقی...

نمی دونم چرا بی خبر رفتی چرا عشق پاکموندیدی چرا هرلحظه از خاطره هامونو دورانداختی .اعتنا نکردیمن هنوز منتظرم می دونم که برمی گردی کاش وقتی که برمی گردی بدونی راهی نداری

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 3:18  توسط پرتو  | 

برای تو

گلم خوبم تمام هرچه دارم بزار سر روی شونه هات بزارم تمام خواسته ی من از تو اینه خودت می دونی خستم نا ندارم چشام لبریز بارون راه ابره ببین خونه بدونت عین قبره نمی دونم چه جور بگم می خوامت سکوتم نه شکایته نه صبرهیه لحظه باتوبه دنیا نمی دم باتو تااخر رویا اسیرم همه دنیا پی خودم می گشتم خودی تر ازتو عاشق تر ندیدم تو اغوش منی انگار میمیرمچه قدر ارزومه اینجابمیرمبده دستاتو مرحم باش برای دل ساکت سربه زیرم مثل مرجان دریایی عزیزی مثل یک عشق رویایی زلالیبه معصومیت یه شاخه ی رزمثل یک مرغ عشقی بی گناهی
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 3:5  توسط پرتو  | 

(ت)...

توی سرزمین نامت حرف (ت) کرده قیامتت مث تو مث تردید ت مث اخر طاقت مث تنهایی مث تب مثل اخر خیانت
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 2:41  توسط پرتو  | 

عاشق...

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم درقبله گاه عشق بودی تومعبودم ارام واسوده درخواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم ....روزی که میگفتی من باتو میمانم روزی که دانستی من بی تومیمیرم روزی که باعشقت بستی به زنجیرم بازنده من بودم این بوده تقدیرم  
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:15  توسط پرتو  |